انالله و اناالیه راجعون

تصویر شوم حادثه
صحنه : خیابان
کشتار
ضرب وشتم
کیفیت تحجر
بازی : هجوم عناصر
کلتی نشانه رفته نفرت خود را
شلیک می شود غضب
سرب است وسینه خونین تو ندا ...
همه عزاداریم به حرمت رفتن ندا دختری که صحنه دلخراش و فراموش نشدنی کشته شدنش در تظاهرات شنبه ، تیتر اول تمام خبرگزاری های جهان بود و تا ابد در تاریخ دموکراسی سبز ثبت شد و همچنین سایر شهیدان بی گناه این روزها که به خاطر ما فریاد آزادی سر دادند .

ندا تو یه غریبه بودی بین اهریمنان ، من هم غریبم ، ما همه غریبیم ...
در کنار تصویر خواهر شهیدم ندا ، ۳جمله اشک را بر دیدگان همه جاری ساخت :
به کدامین جرم؟
به کدامین گناه؟
به کدامین وجدان؟
دکلمه زیر تقدیم به ندا :
برای دانلود آن روی لینک روبرو راست کلیک کرده و save target as را بزنید (۱.۱۳مگابایت) : کلیک کنید
روزی که آغاز شدم ...
آغازی به اجبار اما ادامه ای با عشق ، روز اول یک پسر سفید لپ قرمزی و در ادامه راه ، پسری از جنس باران و ادامه دهنده ی بغض باران ...
23 سال هم گذشت از آغاز آن روز و آغاز آفرینشم ...
هرسال که میگذره میگم یک سال گذشت ، گاهی خوشحال از اینکه بزرگتر شدم ، گاهی غمگین که ای کاش همیشه کودک می ماندم و بزرگترین غم دنیا خرابی اسباب بازی هایم بود ...
گاهی خوشحال ازگذر زمان چون دیگه بهم میگن آقای مهندس و ناراحت از چیزایی که بیشتر خواهم فهمید و بیشتر آزارم خواهد داد ...
خوشحال بابت نزدیک شدن برای انتخاب همسر ، پدر شدن و مالک یک خانواده بودن اما ناراحت و افسوس به خاطر گذر خوشی های دوره هایی از زندگی که تکرار ناپذیرند ...
خوشحال بابت تنها فرزند خانواده شدن اما ناراحت بابت رفتن برادرم و تنها شدن ...
خوشی ها و تلخی ها با هم جمع میشن تا واژه زندگی ساخته میشه ...
همیشه منتظر بودم این دانشگاه هم تموم بشه و از دستش راحت بشم تا دیروز با پایان یافتن دوره لیسانس و روز آخر دانشگاه به جای خوشحالی از همون لحظه اول دلم برای دانشگاه تنگ شد ، حتی برای همون بد اخلاقی های استاد و نمره های افتاده و همه ی نقص ها و کمبود ها ، برای همونایی که هیچ وقت سر امتحان نمیذاشتن کسی از روشون بنویسه و برای همه خنده ها و شادی ها و خالی بستن های هم سن و سالای خودم ...

هرسال که میگذره در نقطه شروع و 20خرداد با نگاه به 1سال قبل هم دلم تنگ می شود و از طرفی خوشحال برای ادامه راه ...
مجموعه شادی ها و غم ها در کنار هم ...
واقعا زندگی به خاطر وجود همان غم ها زیباست که شادی ها را نمایان می سازد شاید برای من رفتن به یک رستوران لوکس ، لذت محسوب شود اما برای یک دخترک گل فروش با چهره غمگین ، حس کردن مهربان دست یک مادر که شاید هیچ وقت حس نخواهد کرد ...
میخوام از امروز بیشتر قدر زندگیمو بدونم و در هر لحظه شکرگزار باشم و همیشه همه چیزو اول و آخر به خدا بسپارم ...
امروز خوشحالم ، شاد و راضی از 23سال زندگی . به خاطر نداشته هایم شکر می کنم و به خاطر داده هایت سر تعظیم فرود می آورم ...
خوشحالم بابت تجربه هایی که به دست آوردم و با افرادی که در زندگی من بودند ، هستند و یا خواهند آمد ...
هم صحبتی ، رفت و آمد با کلی انسان از دیدگاههای مختلف ، از زندگی های مختلف و از جایگاه های مختلف...
خوشحالم که حس می کنم 23 سال زندگی مفید داشتم و دارم به سوی آینده ای روشن حرکت می کنم ...
23 سالگی ام مبارک 

باد درخواب نيزار
ماه در آغوش آب
در من كسي مي خواند
چشمان آويخته را
بر بي پنجره ترين جاده ي شهر
نوازش مي كنم.
نگاه كن.
لبانت چه سرخ شده اند ...
هنوز بارانم
آری ، بغض باران ...